تبليغاتX
صدبار اگر توبه شکستی بازآ
عرفان و ادبیات
   

امام صادق (عليه السلام ) فرمود : هنگامي كه حضرت داوود(عليه السلام ) در عرفات توقف كرد و به مردم نگاه نمود و از كثرت تعداد آنها آگاه شد ، به بالاي كوه عرفات رفت و شروع به دعا نمود . وقتي كه مراسم به پايان رسيد، جبرئيل بر وي نازل شد و گفت : اي داوود! خداوند ميفرمايد: چرا بالاي كوه رفتي و مناجات كرد؟ ترسيدي كه من صداي تورا در پايين كوه نشنوم ؟ بعد جبرئيل داوود(عليه السلام ) را با خود به جده برد و با وي به داخل دريا فرو رفت ،‌مسير چهل روز در صحرا را در دريا پيمودند. در آنجا صخره اي بود ، آن را كندند و از داخل آن كرمي بيرون آمد . بعد جبرئيل به داوود(عليه السلام ) گفت : اي داوود ! خداوند مي فرمايد : من صداي اين كرم را در ميان سنگ و و در قعر دريا قرار گرفته مي شنوم . پس تو گمان كردي كه صداي كسي كه مرا بخواند به گوش من نمي رسد؟

كليات حديث قدسي، شيخ حرعاملي

 درضمن به این لینک حتما سری بزنید سایت معارف اسلامی که آثار علامه حسینی طهرانی را دارد.

http://www.maarefislam.net/index.htm 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:29  توسط حسام 

   

سلام

ختم مجربی هست به نام ختم صلوات حضرت زینب (س) است و آن بدین گونه است که :

69 روز و هر روز 69 صلوات فرستاده میشود و تقدیم به حضرت زینب (س) میگردد و بعد از 69 روز مبلغ 69 تومان ( 69 تک تومانی ) به فقیری صدقه داده شود که آن فقیر نباید سید باشد .

البته میتوان مثلا صدتومانی و یا دویست هم بعنوان صدقه داد و مبلغ 69 تومان آن را برای آن در نظر گرفت.


تو خود بخوان حدیث مفصل ازین مجمل

روزی از دوستی پرسیدم فلانی چرا بعضی اوقات که متوسل میشویم و یا میرویم حرم امام رضا(ع) و چیزی را طلب میکنیم با اینکه دست آن بزرگواران باز هست ولی حاجت ما داده نمیشود؟ آن دوست گفت دو حالت دارد : اول اینکه خیر نیست و برآورده شدن حاجت با اینکه فرد آن را خیر می بیند ولی خیر نیست و یا مصلحت خدا در چیز دیگری است و دوم اینکه خدا یا آن معصومی که توسل به او جسته ای در این دنیا حاجتت را نمی دهد و در عوض در  آن دنیا و آن عالم هم اندازه و یا بیشتر از آن را می دهد برای همین است که میگویند خیلی در آن دنیا میگویند کاش هیچ یک از حاجتهای ما برآورده نمیشد.

فقط میخوام به دوستان این شعر حافظ رو متذکر بشم که

حافظ وظیفه تو دعا کردنست و بس

در بند آن نباش که نشنید یا که شنید


 کتابی هست به نام العبقرى الحسان یا بركات حضرت ولى عصر (ع ) تاليف مرحوم حاج شيخ على اكبر نهاوندى (ره ) که حکایاتی در مورد امام زمان (عج) دارد . در زیر یکی از حکایات آنرا می آورم .

 رؤياى صادقه حاج ملا سلطان على روضه خوان

شيخ جليل حاج ملا سلطان على روضه خوان تبريزى كه از جمله عباد و زهاد بود, نقل كرد: در عـالـم رؤيـا بـه حـضور حضرت بقية اللّه ارواحنافداه مشرف شدم و خدمت ايشان عرض كردم : مولاى من , آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است كه مى فرماييد:فلاندبنك صباحا و مساء و لابكين عليك بدل الدموع دما, صحيح است ؟ فرمودند: بلى صحيح است .

عـرض كـردم : آن مـصـيـبتى كه در آن بجاى اشك خون گريه مى كنيد, كدام است ؟ آيامصيبت حضرت على اكبر است ؟ فرمودند: نه , اگر على اكبر زنده بود, در اين مصيبت او هم خون گريه مى كرد.

گفتم : آيا مصيبت حضرت عباس است ؟ فرمود: نه , بلكه اگر حضرت عباس (ع ) در حيات بود, او هم در اين مصيبت خون گريه مى كرد.

عرض كردم : لابد مصيبت حضرت سيدالشهداء (ع ) است .

فرمود: نه , حضرت سيدالشهداء (ع ) هم اگر در حيات بود, در اين مصيبت , خون گريه مى كرد.

عرض كردم : پس اين كدام مصيبت است كه من نمى دانم ؟ فرمودند: آن مصيبت , مصيبت اسيرى حضرت زينب (س ) است ((175)).

فَلاََ نْدُبَنَّك َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْكِيَنَّ لَك َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ،

(درعوض)صبح وشام برتومويِه ميكنم، وبه جاى اشك براى توخون گريه ميكنم،

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 9:17  توسط حسام 

   

 سيد بن طاووس(ره) مي فرمايد:

سحرگاهي در سرداب مقدس بودم. ناگاه صداي مولايم را شنيدم که براي شيعيان خود دعا مي کردند و عرضه مي داشتند: 

« اللهم ان شيعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقيه طينتنا و قد فعلوا ذنوباً کثيرة اتکالاً علي حبّنا و ولايتنا فان کانت ذنوبهم بينک و بينهم فاصفح عنهم فقد رضينا و ماکان منها فيما بينهم فاصلح بينهم و قاصّ بها عن خمسنا و ادخلهم الجنّة فزحزحهم عن النار و لا تجمع بينهم و بين اعدائنا في سخطک. 

خدايا شيعيان ما را از شعاع نور ما و بقيه طينت ما خلق کرده اي؛ آنها گناهان زيادي با اتکاء بر محبت به ما و ولايت ما، کرده اند؛ اگر گناهان آنها گناهي است که در ارتباط با تو است، از آنها بگذر که ما را راضي کرده اي و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان است خودت بين آنها را اصلاح کن و از خمسي که حق ما است، به آنها بده تا راضي شوند. و آنها را از آتش جهنم نجات بده. و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما. »

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 10:54  توسط حسام 

   

 

ولادت با سعادت

حضرت صاحب العصر و الزمان 

امام مهدی (عج)

بر تمامی عاشقان حضرتش مبارکباد

 

تولد امام زمان (عج )

حضرت حجة بن الحسن امام عصر(عج ) در پانزدهم شعبان سال دويست و پنجاه و پنج هجرى در شهر سامرا چشم به جهان گشود.

حكيمه دختر امام محمد تقى (ع ) نقل مى كند كه امام حسن عسگرى (ع ) مرا خواست و فرمود:

- عمه ! امشب نيمه شعبان است ، نزد ما افطار كن ! خداوند در اين شب فرخنده حجت خود را به زودى آشكار خواهد كرد.

عرض كردم :

- مادر نوزاد كيست ؟

فرمود:

- نرجس .

گفتم :

- فدايت شوم ! من كه اثرى از حاملگى در اين بانوى گرامى نمى بينم ! فرمود:

- مصلحت اين است . همان طور كه گفتم خواهد شد.

وارد خانه شدم . سلام كردم و نشستم . نرجس خاتون آمد، كفش ها را از پايم در آورد و گفت :

- بانوى من ! شب بخير!

گفتم :

- بانوى من و خاندان ما تويى !

گفت :

- نه ! من كجا و اين مقام بزرگ ؟

گفتم :

- دخترم ! امشب خداوند فرزندى به تو عنايت مى فرمايد كه سرور دنيا و آخرت خواهد بود.

تا اين سخن را از من شنيد در كمال حُجب و حيا نشست . من نماز شام را خواندم و افطار كردم و خوابيدم .

نصف شب بيدار شدم و نماز شب را خواندم ، ديدم نرجس خوابيده و از وضع حمل در او اثرى نيست ، پس از تعقيب نماز به خواب رفتم .

مدتى نگذشت كه با اضطراب بيدار شدم ، ديدم نرجس هم بيدار است و نمازش را مى خواند، ولى هيچ گونه آثار وضع حمل در او ديده نمى شود، از وعده امام كمى شك به دلم راه يافت .

در اين هنگام ، امام حسن عسگرى (ع ) از محل خود با صداى بلند مرا صدا زد و فرمود:

((لا تعجلى يا عمه فان الامر قد قرب ))

((عمه ! عجله نكن كه وقت ولادت نزديك است .))

پس از شنيدن صداى امام (ع ) مشغول خواندن سوره الم سجده و يس ‍ شدم .

ناگاه ! نرجس با اضطراب از خواب بيدار شد و برخاست ، من به او نزديك شدم و نام خدا را بر زبان جارى كردم ، پرسيدم آيا در خود چيزى احساس مى كنى ؟ گفت :

- بلى عمه !

گفتم :

- نگران نباش و قدرت قلب داشته باش ، اين همان مژده اى است كه به تو دادم .

سپس من و نرجس را چند لحظه خواب گرفت . بيدار شدم ، ناگاه ! مشاهده كردم كه آن نور ديده متولد شده و با اعضاى هفتگانه روى زمين در حال سجده است . او را در آغوش گرفتم ، ديدم از آلايش ولادت پاك و پاكيزه است .

در اين هنگام ، امام حسن عسگرى (ع ) مرا صدا زد:

عمه ! پسرم را نزد من بياور!

من آن مولود را به نزد وى بردم . امام (ع ) او را به سينه چسبانيد و زبان خود را به دهان وى گذاشت و دست بر چشم و گوش او كشيد و فرمود:

- ((تكلم يابُنى )) فرزندم با من حرف بزن .

آن نوزاد پاك گفت :

- اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمد رسول الله .

سپس صلواتى به اميرالمؤ منين (ع ) و ساير ائمه تا پدرش امام حسن عسگرى (ع ) فرستاد، سپس ساكت شد.

امام (ع ) فرمود:

- عمه ! او را نزد مادرش ببر تا به او نيز سلام كند و باز نزد من بياور!

او را پيش مادرش بردم . سلام كرد و مادرش جواب سلامش را داد! بار ديگر او را نزد پدرش برگردانيدم

بحار، ج 51، ص 2.


در ادامه یکی از بابهای کتاب اصول کافی که در مورد حضرت صاحب (ع) میباشد را می آورم.

 

اشاره و نص بر صاحب خانه (امام زمان عجل الله تعالى فرجه و) عليه السلام

بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ إِلَى صَاحِبِ الدَّارِ ع

 

شرح :

مـقـصـود از خـانـه ، خـانـه پـدر و جـد آن حـضـرت اسـت كه در آنجا غايب گشته است و چون تـصـريـح بـه اسـم آن حـضـرت حـايز نبوده با كلمه (صاحب الدار ـ صاحب خانه ) به آن حضرت اشاره مى كرده اند.

 

1- عـَلِيُّ بـْنُ مـُحـَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ بِلَالٍ قَالَ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّدٍ قَبْلَ مُضِيِّهِ بـِسـَنـَتـَيـْنِ يـُخْبِرُنِى بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ قَبْلِ مُضِيِّهِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ

اصول كافى جلد 2 صفحه 117 رواية 1

ترجمه روايت شريفه :

مـحـمـد بـن عـلى بـن بـلال گـويـد: از جـانـب امـام حـسـن عـسـكـرى ، دو سـال پـيـش از وفـاتـش پـيـامى به من رسيد كه از جانشين بعد از خود به من خبر داد، بار ديگر سه روز پيش از وفاتش ، پيامى رسيد و از جانشين بعد از خود به من خبر داد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:0  توسط حسام 

   

 

 عـَلِيُّ بـْنُ مـُحـَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ أَبِى عُمَيْرٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِى جـَعـْفَرٍ ع قَالَ لِلْإِمَامِ

عَشْرُ عَلَامَاتٍ يُولَدُ مُطَهَّراً مَخْتُوناً وَ إِذَا وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ وَقَعَ عَلَى رَاحـَتـِهِ رَافـِعـاً صـَوْتـَهُ بـِالشَّهـَادَتَيْنِ وَ لَا

يُجْنِبُ وَ تَنَامُ عَيْنَاهُ وَ لَا يَنَامُ قَلْبُهُ وَ لَا يـَتـَثـَاءَبُ وَ لَا يـَتـَمـَطَّى وَ يـَرَى مـِنْ خـَلْفـِهِ كَمَا يَرَى مِنْ أَمَامِهِ وَ نَجْوُهُ

كَرَائِحَةِ الْمِسْكِ وَ الْأَرْضُ مـُوَكَّلَةٌ بـِسَتْرِهِ وَ ابْتِلَاعِهِ وَ إِذَا لَبِسَ دِرْعَ رَسُولِ اللَّهِ ص كَانَتْ عَلَيْهِ وَفْقاً وَ إِذَا

لَبـِسـَهـَا غـَيـْرُهُ مـِنَ النَّاسِ طـَوِيـلِهِمْ وَ قَصِيرِهِمْ زَادَتْ عَلَيْهِ شِبْراً وَ هُوَ مُحَدَّثٌ إِلَى أَنْ تَنْقَضِيَ أَيَّامُهُ

 اصول كافى جلد 2 صفحه 231 روايت 8

ترجمه روايت شريفه :

 امـام بـاقر عليه السلام فرمود: امام را ده علامت است :

 1ـ پاكيزه وختنه شده متولد شود.

 2ـ چون بدنيا آيد كف دست بزمين نهاده ، بشهادتين آواز بردارد.

 3ـ محتلم نشود (پليدى جنابت بـاو نـرسـد اگـر چه عسل بر او واجبست ).

 4ـ چشمش بخوابد ولى قلبش بخواب نرود.

 5 دهـن دره و بـغـل باز كردن ندارد.

۶- از پشت سر ببيند چنانكه از پيش رو بيند.

 7ـ مدفوعش بـوى مـشـك دهـد.

 8ـ زمـيـن وظـيـفـه دارد آنـرا بـپـوشـانـد و فـرو بـرد.

 9ـ چـون زره رسـول خـدا صـلى اللّه عليه وآله را پوشد بقامتش رساباشد و چون مرد ديگرى پوشد، كـوتـاه قـد بـاشد و يا دراز قامت يك وجب بلندتر آيد.

 10ـ تا زمان وفاتش محدث باشد (فرشته باو خبر دهد).


با اینکه به خاطر نزدیک شدن به نیمه شعبان قصد داشتم بیشتر در مورد آقا امام زمان (عج) مطلب بنویسم  ولی دوست عزیزم آقا مسعود ( وبلاگ مخزن المعارف و اللطائف) حدیثی را ذکر کردند که راستش را بخواهید مرا خیلی تکان داد و لی یاد حدیث دیگری افتادم و دلم کمی آرام شد . حدیثی که در وبلاگ مخزن المعارف و اللطائف

ذکر شده بود این بود : 

امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: مشكل ترین و سخت ترین لحظات و ساعات دوران ها براى انسان، سه مرحله است:

1 ـ آن موقعى كه عزرائیل بر بالین انسان وارد مى شود و مى خواهد جان او را برگیرد.

2 ـ آن هنگامى كه از درون قبر زنده مى شود و در صحراى محشر به پا مى خیزد.

3 ـ آن زمانى كه در پیشگاه خداوند متعال ـ جهت حساب و كتاب و بررسى اعمال ـ قرار مى گیرد و نمى داند راهى بهشت و نعمت هاى جاوید مى شود و یا راهى دوزخ و عذاب دردناك خواهد شد.

بحار الأنوار: ج 6، ص 159، ح 19، به نقل از خصال شیخ صدوق.

ولی من یاد این حدیث امام رضا (ع) افتادم که فرمودند:

هر كس كه دورى سفر را بر خود بپذيرد و به زيارت من آيد، من در روز قيامت در سه جايگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جايى كه نامه اعمال دست به دست مى شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال.

خصال 1:109؛ امالى صدوق 121.

ونقل است که فردی خدمت امام رضا (ع) رفت و از آن حضرت در مورد این حدیث پرسید و حضرت هم آنرا تائید کردند و آن فرد برگشت و گفت : آقا اگر شما نیامدید چه؟ میگویند که حضرت با دست بر روی پای مبارکشان زدند و فرمودند با این پا میروم داخل آتش و او را بیرون می آورم.

برای دیدن احادیث بیشتر در مورد امام رضا(ع) حتما به این آدرس سر بزنید .

http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=58

 

گر امتش روند به جهنم ، شکست اوست

------------------------------------ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:53  توسط حسام 

   

متن زیر آخرین پست دوستمان سندس سبز است که گفته :

ای قطار

راهت را بگیر و برو

نه کوه فرصت ریزش دارد

نه ریزعلی پیرهن اضافی

 

ولی من میگویم :

ای قطار

راهت را برو

نمیدانم که آن جلوتر آیا کوهی ریزش کرده یا نه ؟

ولی مطمئن هستم که ریزعلی هنوز آنجا منتظر است تا توبیایی

اگر کوهی ریزش کرده باشد حتما دوباره لباسش را از تن به در خواهد آورد

مطمئنم و هیچ شک هم ندارم

ولی

اگر ریزعلی نباشد( خدای ناکرده مریض باشد و یا بازنشسته شده باشد )

ریزعلی های دیگری به استقبالت خواهند آمد و اگر حادثه ای در کمین باشد اگر لباس هم بر تن نداشته باشند مطئن باش شده باشد خودشان را آتش میزنند تا تو را خبر کنند .

اصلا خودم از کسی شنیدم که میگفت

آمده ام که سر نهنم

پس برو و دست خدا به همراهت و

سر سوزنی هم ترس به دلت راه مده .

 

مناجات نامه :

خدایا

نمیگویم بارانت را ببار یا نبار

نمیگویم کوه ریزش کن یا نه

اصلا من که هستم که بخواهم برایت تعیین تکلیف کنم

فقط از تو عاجزانه خواهش دارم صبرم را در مقابل امتحانهایت زیاد کن و مرا اول شرمنده خودت و بعد شرمنده خودم نگردان.

الهی آن ده که آن بِه

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:25  توسط حسام 

   

در ضمن این عکس رو قبلا طراحی کرده بودم که امروز به مناسبت عید دیروز میگذارم 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 10:18  توسط حسام 

   

ای عاشقان عیدتان مبارک باد

ولادت با سعادت امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) مبارک باد.

چندسال پيش در مجلسي بوديم که به مناسبت رحلت بي بي ام البنين برگزار شده بود در آن مجلس ، حجت الاسلام صديقي هم به عنوان سخنران حضور داشتند و در زمان سخنراني ذکر مجربي را ياد دادند . ايشان فرمودند که يکي از دوستان ميگويد هر زمان گرفتاري پيدا ميکنم اين ذکر را سه بار تکرار ميکنم و جواب هم ميگيرم. آن ذکر اين است :

اين شعر تقدیم به تمام عاشقان حضرت اباعبدالله(ع) .

کسی که خدا او وترالموتور یعنی دُردانه خودش نامید

کسی که حضرت رسول (ص) در خصوصش فرمودند حسین منٌی و انا من حسین

کسی که حضرت زهرا(س) در دم آخر به مولا علی(ع) فرمودند بیا دمی با هم در خلوت برای غریبی حسین گریه کنیم

کسی که حضرت عباس(ع) او را همیشه ارباب نامید جز در دم آخر هنگام جان دادن

کسی که در عزایش چنان فرشتگان گریستند که تنها خدا توانست  آنها را با نشان دادند حضرت بقیه الله در عرش آرام کند

 

 

آمـده  ايـنـجا  حسيـن  فاطمه

خواب ديدم خواب اينکه مرده ام

خواب ديدم خسته و افسرده ام

روي من خروارها از خاک بود

واي قبر من چه وحشتناک بود

تا  ميان  گور  رفـتـم دل گرفت

قبرکن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زير سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ناله مي کردم وليکن بي جواب

تشنه بودم تشنه يک جرعه آب

خسته بودم هيچ کس يارم نشد

زان ميان يک تن خريدارم نشد

هر که آمد پيش حرفي راند و رفت

سوره ي حمدي برايم خواند و رفت

نه شفيعي نه رفيقي نه کسي

ترس بود و وحشت و دلواپسي

آمدند از راه نزدم دو ملک

تيره شد در پيش چشمانم فلک

يک ملک گفتا بگو نام تو چيست؟

آن يکي فرياد زد رب تو کيست ؟

اي گنهکار سيه دل بسته پر

نام اربابان خود يک يک ببر

در ميان عمر خود کن جستجو

کارهاي نيک و زشت را بگو

گفت بر من عمر خود کردي تباه

نامه اعمال تو گشته سياه

ما که ماموران حق داوريم

بي شک تو را سوي جهنم مي بريم

ديگ آنجا عذرخواهي دير بود

دست و پايت بسته در زنجير بود

ناميد از هر کجا و دل فگار

مي کشيدندم به خفت سوي نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهاي رحمت باز شد

مردي آمد از تبار آسمان

نور پيشانيش فوق کهکشان

چشمهايش زندگاني مي سرود

درد را از قلب آدم مي زدود

گيسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسيان حلقه به گوش

صورتش خورشيد بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

لب که نه سرچشمه آب حيات

بين دستانش کائنات و مکئنات

خاک پايش حسرت عرش برين

طره اي از گيسويش حبل المتين

بر سرش دستار سبزي بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مهجبين

از جلال حضرت عشق آفرين

دو ملک سر را به زير انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حيرت داشتنداين زمزمه

آمـده  ايـنـجا  حسيـن  فاطمه

صاحب روز قيامت آمده

گويي از بهر شفاعت آمده

سوي من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رويم خنده کرد

گفت آزادش کنيد اين بنده را

خانه آبادش کنيد اين بنده را

اين که اينجا اين چنين تنها شده

کام او بر تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گريه کرده بعد شيرش داده است

بارها بر من محبت کرده است

سينه اش را وقف هيئت کرده است

اين که مي بينيد در شور است و شين

ذکر لالايي او بوده حسين

ديگران غرق خوشي و هلهله

ديدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما مي نشست

او به عشق من سر خود را شکست

سينه چاک آل زهرا بوده است

چاي ريز مجلس ما بوده است

خويش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را در دل خود قاب کرد

اسم من راز و نيازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش مي کشيد

پابرهنه در عزايم مي دويد

اقتدا بر خواهرم زينب نمود

گاه مي شد صورتش بهرم کبود

بارها لعن اميران کرده است

خويش را نذر اسيران کرده است

تا که دنيا بوده از من دم زده

او غذاي روضه ام را هم زده

اينکه در پيش شما گرديده بد

جسم و جانش بوي روضه مي دهد

حرمت من را به دنيا پاس داشت

ارتباطي تنگ با عباس داشت

نذر عباسم کفن کرده به تن

روز تاسوعا شده سقاي من

گريه کرده چون براي اکبرم

با خود او را نزد زهرا مي برم

هر چه باشد او برايم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نيست او تنها شود

باعث خوشحالي اعدا شود

در قيامت عطر وبويش مي دهم

پيش مردم آبرويش مي دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

مي شود همسايه من در بهشت

آري آري هر که پابست من است

نامه اعمال او دست من است

 

 مکتب عشق

فداي همت و مهر و وفاي تو عباس

که قد هر الفي پيش تو نون شد

اي حرمت قبله حاجات ما

ياد تو تسبيح و مناجات ما

تاج شهيدان همه عالمي

دست علي ، ماه بني هاشمي

ماه کجا روي دل آراي تو

سرو کجا قامت رعناي تو

ماه درخشنده تر از آفتاب

مطلع تو جان و تن بوتراب

همقدم قافله سالار عشق

ساقي عشّاق و علمدار عشق

 سرور و سالار سپاه حسين

 داده سر و دست به راه حسين

 عّم امام و اَخ و اِبن امام

حضرت عباس ، عليه السلام

 اي عَلَم کفر نگون ساخته

پرچم اسلام برافراخته

مکتب تو مکتب عشق و وفاست

درس الفباي تو صدق و صفاست

مکتب جانبازي و سربازي است

بي سري آن گاه سرافرازي است

شمع شده ، آب شده ، سوخته

روح ادب را ادب آموخته

آب فرات از ادب توست مات

موج زند اشک به چشم فرات

ياد حسين و لب عطشان او

وان لب خشکيده طفلان او

تشنه برون آمدي از موج آب

اي جگر آب برايت کباب

ساقي کوثر پدرت مرتضي ست

کار تو سقّائي ِ کرب و بلاست

مَشکِ پر از آب حياتت به دوش

طفل حقيقت ز کَفَت آبنوش

درگه والاي تو در نشأتين

هست دَرِ رحمت و باب حسين

هر که به دردي ، به غمي شد دچار

گويد اگر يک صَد و سي و سه بار

اي علم افراخته در عالمين

اِکشِف يا کاشِفَ الکَربِ الحسين

از کرم و لطف جوابش دهي

تشنه اگر آمده آبش دهي

چون نهم ماه محرم رسيد

کار بدان جا که نبايد کشيد

از عقب خيمه صدر جهان

شاهِ فَلَک جاه مَلَک پاسبان

شمر به آواز ، تو را زد صدا

گفت : کجايند بَنواُخِتنا

تا برهانند ز هنگامه ات

داد نشان خط امان نامه ات

رنگ پريد از رخ زيباي تو

لرزه بيفتاد بر اعضاي تو

من به امان باشم و جان جهان

از دم شمشير و سِنان بي امان

دست تو نگرفت امان نامه را

تا که شد از پيکر پاکت جدا

مزد تو زين سوختن و ساختن

دست سپر کردن و سر باختن

دست تو شد دست شه لافتي

خط تو شد خطّ امانِ خدا

پنج امامي که تو را ديده اند

دست عَلَم گير تو بوسيده اند

طفل بُدي مادر والاگهر

بُردَت در ساحت قدس پدر

چشم خداوند چو دست تو ديد

بوسه زد و اشک زچشمش چکيد

با لب آغشته به زهر جفا

بوسه به دست تو بزد مجتبي

ديد چو در کرب و بلا شاه دين

دست تو افتاده بر روي زمين

خم شد و بگذاشت سر ديده اش

بوسه بزد با لب خشکيده اش

حضرت سجٌاد هم آن دستِ پاک

بوسه زد و کرد نهان زير خاک

حضرت باقر به صف کربلا

بوسه به دست تو بزد بارها

 

شاعر: ریاضی یزدی

برگرفته از کتاب مدایح و مراثی حضرت ابوالفضل(ع) در شعر فارسی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 8:5  توسط حسام