تبليغاتX
صدبار اگر توبه شکستی بازآ
عرفان و ادبیات
   
 

زینب اگر جلوه کند عرش فتد به پای او

خم شود و ز احترام بوسه زند به پای او

گر بکُند اشارتی آن مه ذات کبریاء

کار خدای میکند دست گره گشای او

جنت و فردوس برین ، فخر کند به خود چنین

تا که خورد به خاک آن ، ذره خاک پای او

نوح اگر رها شده ز بحر سخت و بی امان

شاه دمشق بوده چون رهبر و ناخدای او

خضر اگر چه گم شود در پی آب زندگی

آب بهانه کرده او از پی رد پای او

صوت علی به حنجرش ، هست چو تیغ مرتضی

برده دل از خدای ، صوت چو مرتضی او

زلزله خطابه ارض و سماء به هم زند

انجم و ماه پرورد دُرّ سر هوای او

صبر گرفتار غم خویش ببازد اگر شود

شاهد یک گوشه ای از صحنه کربلای او

مریم اگر مسیح او شفا دهد به هر نفس

مسیح چونکه می زند عصاره شفای او

دیده اوست کهکشان ، سینه اوست آسمان

محور چرخ نه فلک گنبد باصفای اوست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 16:15  توسط حسام 

   

اويس قرني

گفته اند که در بهشت، خواجه کائنات(ص) از کوشک خود بيرون مي آيد و گوئي کسي را مي طلبد. خطاب مي شود: اي رسول من! چه کسي را مي طلبي! عرض مي کند: اويس را. ندا مي آيد که: نگران مباش ، تو او را نخواهي ديد، همانگونه که در دنيا او را نديدي. عرض مي کند: پروردگارا مگر او کجاست؟ فرمان مي رسد: في مقعد صدق عند مليک مقتدر- کنايه از اينکه در جوار من است. سؤال مي کند: پروردگارا! آيا او مرا مي بيند؟ پاسخ مي رسد: کسي که ما را مي بيند چه حاجت که تو را ببيند!

قسمتي از تذكره اولياء كتاب جاودانه عطار نيشابوري ( متن كامل آنرا ميتوانيد در ادامه مطلب مشاهده نماييد)

مقدم شمردن واجب بر مستحب

چه خوش رايحه اي مي آيد ز سوي يمن .

اين کلامي بود که رسول الله (ص) فرمودند . علي (ع) آن آگاه ز اسرار مگو پرسيد يا رسول الله اين بوي خوش از آن چيست؟ و حضرت فرمودند از آن  اويس قرني و چه بسيار دلمان برايش تنگ شده است .

در آن جمع کسي پرسيد يا محمد مگر آخرين بار چه زمانی او را ديده ايد؟ و حضرت فرمودند: ما تاکنون او را نديده ايم؟ و آن مرد بهت زده پرسيد : تاکنون او را نديده ايد؟ و آن سرحلقه عاشقان  فرمودند : خير . و باز آن مرد با تعجب بسيار پرسيد پس او چگونه مسلماني است که تاکنون به ديدار پيامبر زمان خود نيامده است؟ و آن رسول مهر، با گشاده روئي فرمودند : چون دين ما را احترام مي دارد و عظيم مي شمارد . آن اعرابي پرسيد : يعني چه ؟ حضرت فرمودند : او مادري پير  و رنجور دارد . روزي پيکي را فرستاد و از من پرسيد که اي رسول خدا ، من مادري پير دارم و پرستاري اش  بر عهده منست و بسيار مايل به زيارت شما هستم . کدام را انجام دهم  پرستاري از مادرم يا زيارت شما؟ و من در جواب گفتم : پرستاري از مادرت واجب است ولي ديدار ما مستحب و تو آن واجب را تکليف کن . و از آن پس او پرستار مادرش است و با تمام اشتياقش به ديدار ما بر واجب دين پايدار مانده است

اشتياق حضرت رسول (ص) به ديدار اويس قرنی در بهشت

اي محمد در اين جنت به دنبال که هستي که چنين سر خويش را ز حجره ات در بهشت بيرون کرده اي؟

و آن رسول عشق و محبت چنين جواب خداي خود را خواهد داد که : در اين خلد برين مشتاق به ديدار اويس قرني هستم. و خداي جواب او را چنين خواهد داد که تو هرگز او را نخواهي ديد و محمد آن والاپيامبر ميپرسد که چرا؟ و خدا جواب خواهد داد که  مگر آن زمان که او را به ملکوت مي برديم فراموش کرده اي . مگر نديدي که هفتاد هزار ملک چون او را آفريدم جملگي شبيه او و او را عروج داديم تا مبادا کسي او را بشناسد و بداند کدامين اويس است . او در دنيا هميشه تنها بوده است و اينجا هم اکنون در کنار من و در مقام مقعد صدق ميباشد  و آن کس که ما را ديد ديگري را نخواهد ديد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 13:6  توسط حسام