|
|
|
|
|
اويس قرني گفته اند که در بهشت، خواجه کائنات(ص) از کوشک خود بيرون مي آيد و گوئي کسي را مي طلبد. خطاب مي شود: اي رسول من! چه کسي را مي طلبي! عرض مي کند: اويس را. ندا مي آيد که: نگران مباش ، تو او را نخواهي ديد، همانگونه که در دنيا او را نديدي. عرض مي کند: پروردگارا مگر او کجاست؟ فرمان مي رسد: في مقعد صدق عند مليک مقتدر- کنايه از اينکه در جوار من است. سؤال مي کند: پروردگارا! آيا او مرا مي بيند؟ پاسخ مي رسد: کسي که ما را مي بيند چه حاجت که تو را ببيند! قسمتي از تذكره اولياء كتاب جاودانه عطار نيشابوري ( متن كامل آنرا ميتوانيد در ادامه مطلب مشاهده نماييد) مقدم شمردن واجب بر مستحب چه خوش رايحه اي مي آيد ز سوي يمن . اين کلامي بود که رسول الله (ص) فرمودند . علي (ع) آن آگاه ز اسرار مگو پرسيد يا رسول الله اين بوي خوش از آن چيست؟ و حضرت فرمودند از آن اويس قرني و چه بسيار دلمان برايش تنگ شده است . در آن جمع کسي پرسيد يا محمد مگر آخرين بار چه زمانی او را ديده ايد؟ و حضرت فرمودند: ما تاکنون او را نديده ايم؟ و آن مرد بهت زده پرسيد : تاکنون او را نديده ايد؟ و آن سرحلقه عاشقان فرمودند : خير . و باز آن مرد با تعجب بسيار پرسيد پس او چگونه مسلماني است که تاکنون به ديدار پيامبر زمان خود نيامده است؟ و آن رسول مهر، با گشاده روئي فرمودند : چون دين ما را احترام مي دارد و عظيم مي شمارد . آن اعرابي پرسيد : يعني چه ؟ حضرت فرمودند : او مادري پير و رنجور دارد . روزي پيکي را فرستاد و از من پرسيد که اي رسول خدا ، من مادري پير دارم و پرستاري اش بر عهده منست و بسيار مايل به زيارت شما هستم . کدام را انجام دهم پرستاري از مادرم يا زيارت شما؟ و من در جواب گفتم : پرستاري از مادرت واجب است ولي ديدار ما مستحب و تو آن واجب را تکليف کن . و از آن پس او پرستار مادرش است و با تمام اشتياقش به ديدار ما بر واجب دين پايدار مانده است اشتياق حضرت رسول (ص) به ديدار اويس قرنی در بهشت اي محمد در اين جنت به دنبال که هستي که چنين سر خويش را ز حجره ات در بهشت بيرون کرده اي؟ و آن رسول عشق و محبت چنين جواب خداي خود را خواهد داد که : در اين خلد برين مشتاق به ديدار اويس قرني هستم. و خداي جواب او را چنين خواهد داد که تو هرگز او را نخواهي ديد و محمد آن والاپيامبر ميپرسد که چرا؟ و خدا جواب خواهد داد که مگر آن زمان که او را به ملکوت مي برديم فراموش کرده اي . مگر نديدي که هفتاد هزار ملک چون او را آفريدم جملگي شبيه او و او را عروج داديم تا مبادا کسي او را بشناسد و بداند کدامين اويس است . او در دنيا هميشه تنها بوده است و اينجا هم اکنون در کنار من و در مقام مقعد صدق ميباشد و آن کس که ما را ديد ديگري را نخواهد ديد . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 13:6 توسط حسام
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام نميدانم تاكنون ترجمه حديث كساء را خوانده ايد يا خير؟ پيشنهاد ميكنم در صورتيكه تاكنون ترجمه اين حديث شريف و گرانبها را نخوانده ايد حتما ترجمه آنرا يكبار بخوانيد . ( البته بدون هيچ انتظار و درخواستي از خدا و بدون هيچ چشم داشتي به ثواب آن ) متن كامل آنرا در ادامه مطلب گذاشته ام . در قسمت آخر حديث شريف كساء ميخوانيم كه فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا على (ع ) گفت : بدين ترتيب به خدا سوگند ما كامياب و سعادتمند شديم و وَكَذلِكَ شيعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ هم چنين شيعيان ما كامياب و سعادتمند شدند در دنيا و آخرت به پروردگار كعبه سوگند چندروز پيش حكايت بسيار زيبايي را ديدم كه با اين جملات آخر حديث كساء بسيار ارتباط داشت و آن حكايت اين بود كه : روزى يكى از منافقين به حضرت ابوالحسن ، امام رضا عليه السلام عرضه داشت : بعضى از شيعيان و دوستان شما خمر (شراب مست كننده ) مى نوشند؟! امام عليه السلام فرمود: سپاس خداوند حكيم را، كه آن ها در هر حالتى كه باشند، هدايت شده ؛ و در اعتقادات صحيح خود ثابت و مستقيم مى باشند. سپس يكى ديگر از همان منافقين كه در مجلس حضور داشت ، به امام عليه السلام گفت : بعضى از شيعيان و دوستان شما نبيذ مى نوشند؟! حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله نيز چنين بودند. منافق گفت : منظورم از نبيذ، آب عسل نيست ؛ بلكه منظورم شراب مست كننده است . ناگاه حضرت با شنيدن اين سخن ، عرق بر چهره مبارك حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند كريم تر از آن است كه در قلب بنده مؤ من علاقه به خمر و محبّت ما اهل بيت رسالت را كنار هم قرار دهد و هرگز چنين نخواهد بود. سپس حضرت لحظه اى سكوت نمود؛ و آن گاه اظهار داشت : اگر كسى چنين كند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از كرده خويش پشيمان گردد، در روز قيامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پيغمبرى عطوف و دل رحم ، با امام و رهبرى كه كنار حوض كوثر مى باشد؛ و ديگر بزرگانى كه براى شفاعت و نجات او آمده اند. وليكن تو و امثال تو در عذاب دردناك و سوزانِ برهوت گرفتار خواهيد بود.
و باز آيه اي را ديدم كه به جمله آخر اين حكايت بسيار ارتباط داشت و آن اين بود :
(( حال ظالمان در هنگام مرگ ))
وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ اي پيامبر اگر سختي و فضاحت حال ستمكاران را ببيني آنگاه كه در بيهوشيهاي مرگ گرفتار آيند، فرشتگان براي قبض روح آنان دست قهر و قدرت برآورند و گويند كه جان از تن بدر كنيد. امروز كيفر عذابِ خواري را ميچشيد؛ چون بر خدا سخن ناحقّ ميگفتيد و از حكم آيات او تكبّر و گردن كشي ميكرديد.
سوره ي انعام: آيه ي 93 ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 12:31 توسط حسام
|
|
||
|
|
|
|
|
رحلت حضرت معصومه (س) تسلیت باد
زندگی نامه حضرت معصومه (س) : نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.
در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند. يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند. به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد. آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است. سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد. آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند. بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است. پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.
برگرفته از سایت : |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 7:39 توسط حسام
|
|
||